حدیث صداقت

"یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعة مزجاة فاوف لنا الکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین"

دعایی از امام هادی(ع) براى نجات از دشمن، دلتنگى و فقر

یسع بن حمزة القمى مى ‌گوید: عمرو بن مسعده، وزیر معتصم عبّاسى به من گفت: پرونده سختى درمورد توست.
آنگاه آنان مرا دستگیر و زندانى کرده و با غل و زنجیر بستند، من برجان خود بیمناک شده و ترسیدم کشته شده و اموالم را مصادره نمایند و فرزندان و بازماندگانم پس از من فقیر شوند. به همین جهت، طى نامه اى‏ این جریان را به آقایم امام هادى علیه السلام نوشته و به آن حضرت شکوه کردم. و از حضرتش خواستم که مشکل مرا حل نمایند.


دعایى که مولایم امام هادى علیه السلام نوشته بود، چنین است:

اى خدایى که گره ناگواری‌ها با نامهاى او گشایش مى ‏یابد، و اى آن که با یاد او سختیها از بین مى‏ رود، اى آن که نامهاى بزرگش براى خروج از شدّت به سوى گشایش خوانده ‏مى‏ شود.
سختیها به نیروى تو رام و اسباب به لطف تو سبب‏ ساز مى ‏گردند، و قضا به قدرت ‏تو جارى گردد، و چیزها به یاد تو امضا مى‏‌گردد، پس هر چه بخواهى به مجرّد خواست تو بدون فرمانت انجام پذیرد و به مجرّد اراده ‏ات بدون وحى تو باز ایستد.

تو اُمید براى مهمّات جهان و پناهگاه براى پریشانی‌ها هستى، هیچ درد و رنجى از بین ‏نمى‏‌رود جز آن که تو دفع کنى و هیچ مصیبتى بر طرف نمى‌‏شود جز آن که تو برطرف نمایى، به راستى که براى من حادثه ‏اى رخ داده که سنگینى آن قابل تحمّل نیست و چنان بر من ‏پیش‏ آمد نموده که حملش بر من سنگین آمده و این را تو به قدرت خودت بر من وارد آورده‏ اى و با سلطان تو بر من رو آورده، پس آنچه تو وارد آورده باشى کسى نمى‏‌تواند آن را از میان بردارد، و آنچه را که تو مشکل کنى کسى نمى ‏تواند آن را آسان نماید، و آنچه را تو گسیل دارى برگرداننده ‏اى نیست و آنچه را که تو ببندى، گشاینده ‏اى براى آن نیست و آنچه‏ را تو باز کن ، کسى را یاراى بستن آن نیست و کسى را که تو خوار نمایى یاورى جز تو نیست.

بر محمّد و آل محمّد درود فرست، و از فضلت درِ گشایش را براى من بگشا، و بانیروى خود تسلّط اندوه را از من برگردان، و براى من در آنچه به سوى تو شکوه نمودم ‏خوش ‏بینى مرحمت فرما، و شیرینى عمل در آنچه از درگاه تو خواستم براى من روزى کن‏ و از پیشگاه خود براى من گشایشى فورى عنایت کن و از پیشگاه خود براى من چاره ‏اى ‏گوارا قرار بده ، و مرا با گرفتارى، از انجام واجبات تو و بکارگیرى مستحبّات تو مشغولم ‏مکن، چرا که از آنچه به من رسیده - پروردگارم - در تنگنا هستم و دلم از اندوه بار سنگینى‏ که براى من پیش آمده، پر شده و تنها تو قادرى آنچه را که باعث گرفتارى من شده برطرف ‏کنى و آنچه مرا در خود فرو برده از بین ببرى.

این کار را براى من انجام بده، گرچه سزاوار چنین امرى از جانب تو نیستم. اى داراى‏ عرش بزرگ و عطاى کریم، پس تو توانایى اى مهربانترین مهربانان، اجابت فرما اى‏ پروردگار جهانیان.

متن حدیث:


یا من تحلّ بأسمائه عقد المکاره ، ویا من یُفلّ بذکره حدّ الشدائد ، ویا من ‏یُدعى بأسمائه العظام من ضیق المخرج إلى محلّ الفرج ، ذلّت بقدرتک الصعاب، وتسبّبت بلطفک الأسباب ، وجرى بطاعتک القضاء ، ومضت على ذکرک الأشیاء، فهی بمشیّتک دون قولک مؤتمرة ، وبإرادتک دون وحیک منزجرة .

وأنت المرجوّ للمهمّات ، وأنت المفزع للملمّات ، لایندفع منها إلّا ما دفعت‏ ولاینکشف منها إلّا ما کشفت ، وقد نزل بی من الأمر ما قد فدحنی ثقله ، وحلّ ‏بی منه ما بهضنی حمله ، وبقدرتک أوردت علیّ ذلک ، وبسلطانک وجّهته إلیّ ، فلا مُصدر لما أوردت ، ولا میسّر لما عسّرت ، ولا صارف لما وجّهت ، ولا فاتح ‏لما أغلقت ، ولا مغلق لما فتحت ، ولا ناصر لمن خذلت إلّا أنت ، صلّ على ‏محمّد وآل محمّد . وافتح لی باب الفرج بطَوْلک .

واصرف عنّی سلطان الهمّ بحولک ، وأنلنی حسن النظر فیما شکوت ، وارزقنی حلاوة الصنع فیما سألتک ، وهب لی من لدنک فرجاً وَحِیّاً ، واجعل لی‏من عندک مخرجاً هنیئاً ، ولا تشغلنی بالإهتمام عن تعاهد فرائضک ، واستعمال‏ سنّتک ، فقد ضقت بما نزل بی ذرعاً ، وامتلأت بحمل ما حدث علیّ جزعاً ، وأنت القادر على کشف ما بُلیت به ، ودفع ما وقعت فیه ، فافعل ذلک بی ، وإن ‏کنت غیر مستوجبه منک ، یا ذاالعرش العظیم ، وذا المنّ الکریم ، فأنت قادر یا أرحم الراحمین ، آمین یا ربّ العالمین .




«مهج الدعوات، 326 - 324 ، بحار الأنوار، ج50ٰ صفحه 224»

+ حدیث صداقت ; ٦:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/۱/٢٢
comment نظرات ()

دیوانه عشقت را جایی نظر افتاده‌ست

هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی

ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی

با چشم نمی‌بیند یا راه نمی‌داند

هر کو به وجود خود دارد ز تو پروایی

دیوانه عشقت را جایی نظر افتاده‌ست

کان جا نتواند رفت اندیشه دانایی

امید تو بیرون برد از دل همه امیدی

سودای تو خالی کرد از سر همه سودایی

زیبا ننماید سرو اندر نظر عقلش

آن کش نظری باشد با قامت زیبایی

گویند رفیقانم در عشق چه سر داری

گویم که سری دارم درباخته در پایی

زنهار نمی‌خواهم کز کشتن امانم ده

تا سیرترت بینم یک لحظه مدارایی

در پارس که تا بودست از ولوله آسوده‌ست

بیمست که برخیزد از حسن تو غوغایی

من دست نخواهم برد الا به سر زلفت

گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی

گویند تمنایی از دوست بکن سعدی

جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی

+ حدیث صداقت ; ٩:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/۱/۱٤
comment نظرات ()

بر درهای بهشت چه جمله‌ای نوشته شده است؟

رسول اکرم(ص) فرمود: دیدم درهای بهشت را که بر روی آنها این کلمات نوشته شده بود:

در اول: برای هر چیزی راه و روشی است و راه خوش زندگی در دنیا به چهار خصلت است:
1. قناعت
2. بخشش و اعطای حق و انصاف
3. ترک کنید و حسد
4. مجالست و همنشینی با اهل خیر و صلاح
در دوم: برای هر چیزی راه و روشی است و راه سرور و شادی در آخرت چهار خصلت است:
1. دست مهربانی بر سر یتیمان کشیدن
2. عطوفت و مهربانی نمودن به بیوه‌زنان
3. سعی و کوشش نمودن در جوائج مؤمنان ومسلمانان
4. غمخواری و جستجوی حال فقرا و مساکین نمودن.
در سوم: برای هر چیزی راه و روشی است و راه صحت و سلامت در دنیا به چهار خصلت است:
1. کم گفتن
2. کم خوابیدن
3. کم راه رفتن
4. کم خوردن
در چهارم: 
1. هرکس ایمان به خدا و روز قیامت دارد، پس باید مهمان خود را اکرام نماید.
2. هرکس ایمان به خدا و روز قیامت دارد، پس باید همسایه خود را گرامی بدارد.
3. هر کس ایمان به خدا و روز قیامت دارد، پس باید به پدر و مادر خود را گرامی بدارد.
4. هرکس ایمان به خدا و روز قیامت دارد، پس باید یا سخن خیر بگوید یا سکوت نماید.
در پنجم:
1. هرکس می‌خواهد به او ظلم نشود، پس ظلم نکند.
2. هرکس  می‌خواهد به او دشنام ندهند، پس دشنام ندهد.
3. هرکس می‌خواهد ذلیل نشود، پس کسی را ذلیل نکند.
4. هرکس می‌خواهد به ریسمان محکم و استواری که در دنیا و آخرت گسسته و پاره نگردد، پس باید در آویزد و تمسک کند یعنی به توحید، نبوت و امامت تمسک جوید.
در ششم:
1. هرکس دوست دارد قبرش گشاده و وسیع گردد، پس باید مسجد بسازد.
2. هرکس دوست دارد در قبر کرم‌های زیرزمین او را نخورد، پس باید به مساجد رود.
3. هرکس دوست دارد، در قبر، تر و تازه بماند و بدنش نپوسد، پس باید مساجد راجاروب ونظافت نماید.
4. هرکس دوست دارد جایگاه خود را در بهشت ببیند پس باید مساجد را با فرش بپوشاند.
در هفتم: سپیدی و روشنی قلب در چهار خصلت است:
1. عیادت مریض
2. تشییع جنازه
3. خریدن کفن
4. رد قرض
در هشتم: هرکس می‌خواهد از هر یک از این درهای هشتگانه بهشت وارد گردد، پس باید به چهار خصلت چنگ زند:
1. بخشش و سخاوت
2. اخلاق نیکو
3. صدقه دادن
4. دست از آزار و اذیت بندگان خدای تعالی برداشتن.
منابع:
بحارالانوار، ج 8، ص 144 و 146
الفضائل، شاذان‌بن‌جبرئیل، ص 153 – 155
آموزه‌های اخلاقی در کلام معصومین(ع) نوشته‌ی آیت‌ال... مهدی مهدوی مازندرانی
+ حدیث صداقت ; ۸:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۱٢/٩
comment نظرات ()

ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من

دزدیده چون جان می روی، اندر میان جان من

سرو خرامان منی، ای رونق بستان من

چون می روی بی‌من مرو، ای جان جان بی‌تن مرو

وز چشم من بیرون مشو، ای شعله تابان من

هفت آسمان را بردرم، وز هفت دریا بگذرم

چون دلبرانه بنگری، در جان سرگردان من

تا آمدی اندر برم، شد کفر و ایمان چاکرم

ای دیدن تو دین من، وی روی تو ایمان من

بی‌پا و سر کردی مرا، بی‌خواب و خور کردی مرا

سرمست و خندان اندرآ، ای یوسف کنعان من

از لطف تو چو جان شدم، وز خویشتن پنهان شدم

ای هست تو پنهان شده، در هستی پنهان من

گل جامه در از دست تو، ای چشم نرگس مست تو

ای شاخ‌ها آبست تو، ای باغ بی‌پایان من

یک لحظه داغم می کشی، یک دم به باغم می کشی

پیش چراغم می کشی، تا وا شود چشمان من

ای جان پیش از جان‌ها، وی کان پیش از کان‌ها

ای آن پیش از آن‌ها، ای آن من، ای آن من

منزلگه ما خاک نی، گر تن بریزد باک نی

اندیشه‌ام افلاک نی؛ ای وصل تو کیوان من

مر اهل کشتی را لحد در بحر باشد تا ابد

در آب حیوان مرگ کو ای بحر من، عمان من

ای بوی تو در آه من، وی آه تو همراه من

بر بوی شاهنشاه من، شد رنگ و بو حیران من

جانم چو ذره در هوا، چون شد ز هر ثقلی جدا

بی‌تو چرا باشد، چرا، ای اصل چار ارکان من

ای شه صلاح الدین من، ره دان من، ره بین من

ای فارغ از تمکین من، ای برتر از امکان من

"مولوی"

 

+ حدیث صداقت ; ۱:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۱٠/٤
comment نظرات ()

چند جمله کوتاه و زیبا از نهج‏ البلاغه:


بدان ، خدایی که گنج های آسمان و زمین در دست اوست ، به تو اجازه ی درخواست داده ، و اجابت آن را بر عهده گرفته است .

تو را فرمان داده که از او بخواهی تا عطا کند ، درخواست رحمت کنی تا ببخشاید ،

و خداوند بین تو و خودش کسی را قرار نداده تا حجاب و فاصله ایجاد کند ،
و تو را مجبور نساخته که به شفیع و واسطه ای پناه ببری ،

و در صورت ارتکاب گناه دَرِ توبه را مسدود نکرده است ،
در کیفر تو شتاب نداشته ، و در توبه و بازگشت ، بر تو عیب نگرفته است ،

در آنجا که رسوایی سزاوار توست ، رسوا نساخته ، و برای بازگشت به خویش شرایط سنگینی مطرح نکرده است ،

در گناهان تو را به محاکمه نکشیده ، و از رحمت خویش نا امیدت نکرده ، بلکه بازگشت تو را از گناهان نیکی شمرده است .

هر گناه تو را یکی ، و هر نیکی تو را ده به حساب آورده ، و راه بازگشت و توبه را به روی تو گشوده است .

هرگاه او را بخوانی ، ندایت را میشنود ، و چون با او راز دل گویی ، راز تو را میداند ،

پس حاجت خود را با او بگوی ، و آنچه در دل داری نزد او بازگوی ،
غم و اندوه خود را در پیشگاه او مطرح کن ، تا غم های تو را برطرف کند و در مشکلات تو را یاری رساند ...

+ حدیث صداقت ; ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٦/٢٢
comment نظرات ()

امام سجاد علیه السلام:

مَن لَم یَرجُ النّاسَ فى شَىْ ءٍ وَرَدَّ أَمرَهُ إلَى اللّه  عَزَّوَجَلَّ فى جَمیعِ اُمورِهِ استَجابَ اللّه  عَزَّوَجَلَّ لَهُ فى کُلِّ شَىْءٍ؛

هر کس در هیچ کارى به مردم امید نبندد و همه کارهاى خود را به خداى عزوجل واگذارد، خداوند هر خواسته اى که او داشته باشد اجابت کند.

(کافى، ج2، ص148، ح3)

 

+ حدیث صداقت ; ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۳/٢٢
comment نظرات ()

یئل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینین پرچمی

یئل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینین پرچمی

باد فروکش می کند، طوفان می خوابد، اما پرچم حسین (ع) همچنان پابرجاست

دیده ی دوران یاتار یاتماز حسینین پرچمی

چشم زمانه هم می خوابد اما باز پرچم حسین (ع) همچنان پابرجاست

بو حسینین ده عزیزان پرچمی اوچ رنگیدی

عزیزان! پرچم حسین (ع) سه رنگ دارد

گنبدی اوسته قرمز یادگار جنگیدی

رنگ قرمز بالای گنبدش، یادگار جنگ است

هم یاشیل پرچم دییر عباس اونون سرهنگیدی

پرچم سبزش هم می گوید که عباس (ع) سرهنگ اوست

سن قرا پرچم گوتور بو زینبین فرهنگیدی

تو پرچم سیاه را بردار که آن نشان و فرهنگ زینب (س) است (یا زینب (س)

سسله هر بنیان یاتار یاتماز حسینین پرچمی

بگو هر بنیان و پایه ای نابود خواده شد اما پرچم حسین (ع) همچنان پابرجاست

قاره پرچم قرمزی پرچم یاشیل پرچم دییر جاوداندی کربلا

پرچم سیاه، پرچم قرمز و پرچم سبز، می گوید که کربلا جاودانه است

خلقه حدیث غم دییر

حدیث غم به عالم می گوید

تک حسینیلر دئمیر

تنها حسینی ها نمی گویند

بلکه هامی عالم دئییر

بلکه همه عالم می گویند

ای مسیحیلر بو ذکری عیسی مریم دییر

ای مسیحیان! این ذکر را عیسی بن مریم هم می گوید

پاییه ادیان یاتار یاتماز حسینین پرچمی

اساس همه ادیان از بین می رود اما پرچم حسین (ع) همچنان برقرار است

ای عراقین توپراقی

ای خاک عراق

ور شور و شینینن خبر

با شور و شین این خبر را بگو

سنددی آلتی امام

تو آرامگاه شش امام معصوم (ع) هستی

ایفای دینن خبر

از ایفای دین خبر بده

یا نجف یا سامرا یا کاظمینن خبر

یا از نجف، سامرا و یا از کاظمین خبر بده

هر طرفدن اوت یاغیر

از هر سو اتش می بارد

قبر حسینینن خبر

از قبر حسین (ع) خبر بده

قورخما بو بحران یاتار یاتماز حسینین پرچمی

نترس! این آشوبها خواهد خوابید اما پرچم حسین (ع) همچنان برقرار است

+ حدیث صداقت ; ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۳/٦
comment نظرات ()

با باد هم آوازم و با موج هماهنگ

دست خدا در کار بود آن شب، باد از یسار، ابر از یمین آمد

طوفان به پا شد خاک وقتی با دست خدا در آستین آمد

کرکس به دامان هوس افتاد

در چنگ  طوفان طبس افتاد

روح خدا قرآن گشود و باز

 ”وَ الله خَیرُ الماکِرین” آمد

با تیر، نشد تیغ، نشد چوب، نشد سنگ
با هرچه به دستم برسد آمده ام جنگ
گر دست تعدّی است، وگر پای تجاوز
آن دست کنم کوته، آن پای کنم لنگ
من زاده ی ایرانم، آزاده و آزاد
بیگانه پرستیدن ننگ است مرا ننگ
ننگا به من این خانه شود لانه ی روباه
پیر است و نکرده است به جز حیله و نیرنگ
گر دشمن این خاک شود گرگ، شود شیر
دندان بکند تیز، نشانم بدهد چنگ
گر یک وجب از خاک مرا چشم بدوزد
تاوان بدهد خاکش فرسنگ به فرسنگ
من چشمه ی جوشانم و هرگز نزدایم
شیرینی اوقات مرا شورش خرچنگ
چون نی لبک چوپان، چون نغمه ی جاشو
با باد هم آوازم و با موج هماهنگ
من چشمه ی جوشانم و هرگز نزدایم
شیرینی اوقات مرا شورش خرچنگ
چون نی لبک چوپان، چون نغمه ی جاشو
با باد هم آوازم و با موج هماهنگ
گیریم صبوری بکنم چند صباحی
غیرت شمشیری است که حاشا بزند زنگ
چون نی لبک چوپان، چون نغمه ی جاشو

+ حدیث صداقت ; ٧:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٢/۱٩
comment نظرات ()

جناب ملاصدرا(ره) می فرماید:


خداوند بی نهایت است
و لا مکان و بی زمان
اما بقدر فهم تو کوچک میشود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و بقدر آرزوی تو گسترده میشود
و بقدر ایمان تو کارگشا میشود
و به قدر نخ پیرزنان دوزنده باریک می شود
و بقدر دل امیدواران گرم میشود
یتیمان را پدر می شود و مادر
بی برادران را برادر می شود
بی همسرماندگان را
همسر می شود
عقیمان را فرزند می شود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
درتاریکی ماندگان را نور میشود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
و محتاجان به عشق را؛
عشق می شود
خداوند همه چیز می شود
همه کس را؛
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از
معامله با ابلیس ؛
بشویید قلب هایتان را
از هر احساس ناروا
و مغز هایتان را
از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را
از هر گفتار ِناپاک
و دست هایتان را
از هر آلودگی در بازار؛
و بپرهیزید
از ناجوانمردیهــا
ناراستی ها
نامردمی ها!
چنین کنید تا ببینید که خداوند
چگونه بر سر سفره ی شما
با کاسه ای خوراک و تکه ای نان
می نشیند
و بر بند تاب، با کودکانتان
تاب می خورد
و در دکان شما کفه های ترازویتان
را میزان میکند
و در کوچه های خلوت شب
با شما آواز میخواند
مگر از زندگی چه میخواهید
که در خدایی خدا یافت نمیشود؟
که به شیطان پناه میبرید؟
که در عشق یافت نمیشود
که به نفرت پناه میبرید؟
که در سلامت یافت نمیشود
که به خلاف پناه میبرید؟
و مگر حکمت زیستن را
از یاد برده اید
که انسانیت را پاس نمی دارید ؟

+ حدیث صداقت ; ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/۱٩
comment نظرات ()

سلام بر حضرت مهدی علیه السلام

یا ایهاالعزیز دلم مبتلایتان
دارد دوباره این دل تنگم هوایتان
از حال ما اگر که بپرسی ملال نیست
جز دوری شما و فراق صدایتان

من غصه ام گرفته برای غریبی ات
حالا شما بگو کمی از غصه هایتان
یک روز زیر پای شما خاک میشوم
من زاده میشوم که بمیرم برایتان
ناقابل است پیش کشم در برابرت
چشمم سرم دلم همه اقا فدایتان
با این همه که رنج کشیدی به خاطرم
کشتی مرا دوباره به اشک و دعایتان

حسن کردی

+ حدیث صداقت ; ٢:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/۳
comment نظرات ()

سفره ای پر از شهید

این تصویر در تابستان ۶۴ به هنگام ناهار خوردن از بچه های گردان تخریب لشکر ۱۰ سید الشهدا(ع) گرفته شده که تنها ۳ نفر از این افراد زنده هستند و مابقی به درجه شهادت نائل گردیده اند.

به گزارش سه نسل به نقل از فارس، گاهی اوقات یک عکس تمامی حرف های دل را می زند. گاهی اوقات یک تصویر آن قدر در خود حرف دارد که دیگر احتیاج به حرف زدن ندارد.

عکسی که نام آن را «سفره ای پر از شهید» گذاشتیم از این دسته تصویر هاست.

این عکس در تابستان ۱۳۶۴، واقع در اردوگاه الصابرین کرخه بر سر سفره ناهار گرفته شده، هنگامی که بچه های گردان تخریب لشکر ۱۰ سید الشهدا(ع) در حال خوردن غذا بودند.

 

 

همانگونه که در تصویر مشخص است ۱۱ نفر بر سرسفر حاضر هستند که ۸ نفر آنها به شهدات رسیده اند.

اسامی شهدا بدین قرار است:

از راست: نفر اول(شهید عباس بیات)، نفر دوم(شهید رحمان میرزا زاده)،نفر سوم(شهید اکبر عزیز زاده)، نفر پنجم(شهید مرتضی ملکی)، نفر هفتم(شهید محمد بهشتی)، نفر هشتم(شهید سید محسن جلادتی)، نفر دهم(شهید پیام پور رزاقی)، نفر یازدهم(شهید حاج قاسم اصغری)

+ حدیث صداقت ; ۳:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٠/۱٤
comment نظرات ()

راه نجات

مراتب مراقبه به بیان علامه طباطبایی، مندرج در رساله شریف لب الباب:
........امّا طریقۀ مرحوم آخوند ملاّ حسین قلى همدانى-رضوان الله علیه-این طور نبوده است و ایشان و شاگردانشان ابدا به منظور نفى خواطر، بدون ذکر، عملى نداشته‌اند .بلکه رویّۀ ایشان عبارت بوده است از التزام در امر مراقبه، یعنى اهتمام ورزیدن در مراتب آن. و قبلا ما به طور اجمال از آن ذکرى به میان آوردیم اینک مراتب آن را به طور تفصیل مى‌نگاریم:
اوّل درجۀ مراقبه اینست که سالک از محرّمات اجتناب کرده و تمامى واجبات را اتیان کند، و در این دو امر به هیچ وجه من الوجوه مسامحه نورزد.
دوّم درجه، آنست که مراقبه را شدید نموده و سعى کند هر چه مى‌کند براى رضاى خدا باشد و از امورى که لهو و لعب نامیده مى‌شود اجتناب نماید. و چون در این مرتبه اهتمام نمود براى او تمکّن پیدا مى‌شود که دیگر خود را نباخته و این خوددارى در او به سر حدّ ملکه برسد.
سوّم درجه، آنست که پروردگار جهان را پیوسته ناظر خود ببیند، و کم‌کم اذعان و اعتراف مى‌نماید که خداى متعال در همه جا حاضر و ناظر و نگران همۀ مخلوقات است. و این مراقبه در تمام حالات و در همۀ اوقات باید رعایت شود.
چهارم درجه، مرتبه‌اى است از این عالى‌تر و کامل‌تر و آن اینست که خودش خداى را حاضر و ناظر ببیند و به طور اجمال مشاهدۀ جمال الهى نماید. و اشاره به این دو مرتبۀ اخیر از مراقبه است
وصیّت رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله به ابى ذرّ غفارى رضوان الله علیه :
اعبد الله کأنّک تراه، فان لم تکن تراه فانّه یراک.
«خداى را چنان عبادت کن مثل آنکه گوئى تو او را مى‌بینى و اگر نمى‌توانى او را ببینى او را طورى عبادت کن که بدانى او ترا مى‌بیند» . بنابراین عبادت در مرحله‌اى که خدا او را مى‌بیند پائین‌تر است از مرتبه‌اى که او خدا را مى‌بیند. (توضیح تکمیلی)
چون سالک بدین مرتبه رسد براى آنکه بتواند به کلّى اغیار را از ذهن خود خارج کند باید نفى خاطر را در ضمن یکى از اعمال عبادیّه به جاى آورد، چه جائز نیست در شرع مقدّس توجّه به سنگ یا چوب کند زیرا اگر در همان لحظات توجّه، مرگ او را دریابد چه جواب خواهد گفت؟ امّا نفى خواطر در ضمن ذکر و با حربۀ ذکر، عبادت است و ممدوح شرع و بهترین طریق آن توجّه به نفس است که اسرع طرق است براى نیل به مقصود، چه توجه به نفس ممدوح و مقبول شرع انور است و کریمۀ شریفۀ:
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لاٰ یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اِهْتَدَیْتُمْ .

بدان دلالت دارد. طریق توجّه به نفس طریقۀ مرحوم آخوند ملاّ حسین قلى بوده است و شاگردان ایشان همه طریق معرفت نفس را مى‌پیموده‌اند که ملازم معرفت ربّ خواهد بود.

+ حدیث صداقت ; ٥:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٠/۱٠
comment نظرات ()

راه نجات

مراتب مراقبه به بیان علامه طباطبایی، مندرج در رساله شریف لب الباب:
........امّا طریقۀ مرحوم آخوند ملاّ حسین قلى همدانى-رضوان الله علیه-این طور نبوده است و ایشان و شاگردانشان ابدا به منظور نفى خواطر، بدون ذکر، عملى نداشته‌اند .بلکه رویّۀ ایشان عبارت بوده است از التزام در امر مراقبه، یعنى اهتمام ورزیدن در مراتب آن. و قبلا ما به طور اجمال از آن ذکرى به میان آوردیم اینک مراتب آن را به طور تفصیل مى‌نگاریم:
اوّل درجۀ مراقبه اینست که سالک از محرّمات اجتناب کرده و تمامى واجبات را اتیان کند، و در این دو امر به هیچ وجه من الوجوه مسامحه نورزد.
دوّم درجه، آنست که مراقبه را شدید نموده و سعى کند هر چه مى‌کند براى رضاى خدا باشد و از امورى که لهو و لعب نامیده مى‌شود اجتناب نماید. و چون در این مرتبه اهتمام نمود براى او تمکّن پیدا مى‌شود که دیگر خود را نباخته و این خوددارى در او به سر حدّ ملکه برسد.
سوّم درجه، آنست که پروردگار جهان را پیوسته ناظر خود ببیند، و کم‌کم اذعان و اعتراف مى‌نماید که خداى متعال در همه جا حاضر و ناظر و نگران همۀ مخلوقات است. و این مراقبه در تمام حالات و در همۀ اوقات باید رعایت شود.
چهارم درجه، مرتبه‌اى است از این عالى‌تر و کامل‌تر و آن اینست که خودش خداى را حاضر و ناظر ببیند و به طور اجمال مشاهدۀ جمال الهى نماید. و اشاره به این دو مرتبۀ اخیر از مراقبه است
وصیّت رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله به ابى ذرّ غفارى رضوان الله علیه :
اعبد الله کأنّک تراه، فان لم تکن تراه فانّه یراک.
«خداى را چنان عبادت کن مثل آنکه گوئى تو او را مى‌بینى و اگر نمى‌توانى او را ببینى او را طورى عبادت کن که بدانى او ترا مى‌بیند» . بنابراین عبادت در مرحله‌اى که خدا او را مى‌بیند پائین‌تر است از مرتبه‌اى که او خدا را مى‌بیند. (توضیح تکمیلی)
چون سالک بدین مرتبه رسد براى آنکه بتواند به کلّى اغیار را از ذهن خود خارج کند باید نفى خاطر را در ضمن یکى از اعمال عبادیّه به جاى آورد، چه جائز نیست در شرع مقدّس توجّه به سنگ یا چوب کند زیرا اگر در همان لحظات توجّه، مرگ او را دریابد چه جواب خواهد گفت؟ امّا نفى خواطر در ضمن ذکر و با حربۀ ذکر، عبادت است و ممدوح شرع و بهترین طریق آن توجّه به نفس است که اسرع طرق است براى نیل به مقصود، چه توجه به نفس ممدوح و مقبول شرع انور است و کریمۀ شریفۀ:
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لاٰ یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اِهْتَدَیْتُمْ .

بدان دلالت دارد. طریق توجّه به نفس طریقۀ مرحوم آخوند ملاّ حسین قلى بوده است و شاگردان ایشان همه طریق معرفت نفس را مى‌پیموده‌اند که ملازم معرفت ربّ خواهد بود.

+ حدیث صداقت ; ٥:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٠/۱٠
comment نظرات ()

دعای امام حسین علیه‌السلام برای رفع حوائج

از حضرت زین‌العابدین علیه‌السلام روایت شده که می‌فرمایند: پدرم در آن روز که به شهادت رسید (روز عاشورا) مرا به سینه خویش چسبانید و در حالی که از زخم‌هایشان خون، فوران می‌کرد و فرمود: ای فرزند! از من دعایی را که فاطمه علیها‌السلام آن را به من آموخت فراگیر و او از رسول الله صلی الله علیه و آله و آن حضرت نیز از جبرییل تعلیم یافته بود تا در حوائج، مهمّات، اندوه و حوادث تلخی که بر او وارد می‌شود و پیش‌آمدهای عظیمی که رخ می‌دهد بخواند.
فرمود بخوان:

بِحَقِّ یس وَ الْقُرآنِ الْکَرِیمِ وَ بِحَقِّ طه وَ الْقُرآنِ الْعَظِیمِ یا مَنْ یَقْدِرُ عَلَی حَوائِجِ السّائِلِینَ یا مَنْ یَعْلَمُ ما فِی الضَّمِیرَ یا مُنَفِّسَ عَنِ الُمَکُرُوبِینَ یا مُفَرِّجَ عَنِ الْمَغْمُوْمِینَ یا راحِمَ الشَّیْخِ الْکَبیرِ یا رازِقَ الطِّفْلِ الصَّغِیرِ، یا مَنْ لا یَحْتاجُ اِلَی التَّفْسِیرِ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِی کَذا وَ کَذا

*به جای: «و افعل بی کذا و کذا» باید حاجات خود را ذکر نمود.


«دعوات، قطب الدین راوندی، ص54»

+ حدیث صداقت ; ۳:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٢٤
comment نظرات ()

مکن ای صبح طلوع

 شب وصل است و تبِ دلبری جانان است

ساغر وصل لبالب به لب مستان است

در نظر بازیشان اهل نظر حیران است

گوئیا مشعله از بامِ فلک ریزان است

چشم جادوی سحر زین شب و تب گریان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

«یارب این بوی خوش از روضة جان می آید؟

یا نسیمی است کزان سوی جهان می آید؟»

«یارب این نور صفات از چه مکان می آید؟»

«عجب این قهقهه از حورِ جنان می آید!»

یارب این آبِ حیات از چه دلی جوشان است؟ [1]

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

«چه سَماع است که جان رقص کنان» می آید؟

«چه صفیر است که دل بال زنان می آید؟»

چه پیامی است؟ چرا موج گمان می آید؟

چه شکار است؟ چرا بانگ کمان می آید؟

چه فضائی است؟ چرا تیر قضا پران است؟ [2]

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

گوش تا گوش، همه کرّ و فرِ دشمنِ پست

شاه بنشسته، بر او حلقة یاران الست

«پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست»[3]

چار تکبیر زده یکسره بر هر چه که هست[4]

خیمه در خیمه صدای سخن قرآن است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

وَه از آن آیتِ رازی که در آن محفل بود

«مفتی عقل در این مسئله لایعقل بود»

«عشق می گفت به شرح آنچه بر او مشکل بود»

«خم می بود که خون در دل و پا در گل بود»[5]

ساغر سرخ شهادت به کف مستان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

این حسین است که عالم همه دیوانة اوست

او چو شمعی است که جانها همه پروانة اوست[6]

شرف میکده از مستی پیمانة اوست

هر کجا خانه عشق است همه خانة اوست

حالیا خیمه گهش بزمگه رندان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

قل هوالله بزاید ز لبش، رمز احد

لم یلد گوید و لم یولد و الله صمد

این تمنا ز احد در دل او رفته ز حد:

می وصلی بچشان - تا در زندان ابد

بشکنم - از خم وحدت که چنین جوشان است[7]

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

محرمان حلقه زده در پی پیغامی چند:

«چشم اِنعام مدارید ز اَنعامی چند»

«فرصتِ عیش نگه دار و بزن جامی چند»

که نماندست ره عشق مگر گامی چند[8]

در بلائیم ولی عشق بلا گردان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

امشب است آنکه «ملایک در میخانه زدند

گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند»

«با من راه نشین باده مستانه زدند»

«قرعه فال به نام من دیوانه زدند»[9]

یوسفِ فاطمه را ننگِ جهان زندان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

هان که گوی فلک صدق به چوگان من است

ساحت کون و مکان عرصه میدان من است

دیدة فتح ابد عاشق جولان من است

هر چه در عالم امر است به فرمان من است[10]

پیش ما آتش نمرود گلِ بستان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

«هان و هان ناقة حقیم» مجوئید حیَل

«تا نبرد سرتان را سرِ شمشیرِ اجل»

«پیش جان و دل ما آب و گلی را چه محل؟»

«کار حق کن فیکون است نه موقوف علل»[11]

بی فروغ رخ او، جان و جهان بی جان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

ظهر فردا عملِ مذهب رندان بکنم

«قطع این مرحله با مرغ سلیمان» بکنم

حمله بر شعبده از دولت قرآن بکنم

«آنچه استاد ازل گفت بکن»، آن بکنم[12]

عاقبت خانه ظلم است که آن ویران است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

«نقدها را بود آیا که عیاری گیرند

تا همه صومعه داران پی کاری گیرند»[13]

و به تاریکی شب ره به کناری گیرند

صادقان زآینة صدق، غباری گیرند[14]

صحنة مشهد ما صحن نگارستان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

گفت عباس که: من از سر جان برخیزم

از «سر جان و جهان دست فشان برخیزم»

«از سر خواجگی کون و مکان برخیزم»

من «ببویت ز لحد رقص کنان برخیزم»[15]

این چه روح است و کرامت که در این یاران است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

در شب قتل، نگفت از سر و سامان، زینب

«داشت اندیشه فردای یتیمان، زینب»[16]

گفتی از یادِ پریشانی  طفلان، زینب

داشت آن شب همه گیسوی پریشان، زینب»

این چه خوابی است که در خوابگه شیران است؟

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

عصر فردا، قد رعنای حسین است کمان

باز جوید شه بی یار ز عباس نشان

ز علمدارِ خود آن خسرو شمشاد قدان

«که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان»[17]

قرص خورشید هم از خجلت او پنهان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

علی اکبر به اجازت ز پدر خواهشمند:

صبر از این بیش ندارم، چکنم تا کی و چند؟

جان به رقص آمده از آتش غیرت چو سپند

بوسه ای بر لب خشکم بزن ای چشمه قند

دستی اندر خم زلفی که چنین پیچان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

«او سلیمان زمان است که خاتم با اوست»

«سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست»

نفس «همت پاکان دو عالم با اوست»

زخم شمشیر و سنان چیست؟ «که مرهم با اوست»[18]

پس چه رازی است که خنجر به گلو بُران است؟

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

شام فردا که رسد، زینبِ گریان و دوان

در هیاهوی رذیلانة آن اهرمنان

پرسد از پیکر صدچاک شه تشنه زبان

«که شهیدان که اند اینهمه خونین کفنان؟»[19]

جگر رود فرات از تف او سوزان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

او که دربانی میخانه فراوان کرده است[20]

نوش پیمانة خون بر سر پیمان کرده است

اشک را پیرهنِ یوسفِ دوران کرده است

چنگ بر گونه زده موی پریشان کرده است

در دل حادثه مجموعِ پریشانان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

یارب این شام سیه را به جلالی دریاب

بال و پر سوخته را با پر و بالی دریاب

«تشنة بادیه را هم به زلالی دریاب»[21]

جشن دامادی جان را به جمالی دریاب

که عروسِ شرف از شوق حنابندان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

 

+ حدیث صداقت ; ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۸/۳٠
comment نظرات ()

← صفحه بعد