حدیث صداقت

"یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعة مزجاة فاوف لنا الکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین"

على(ع) در بيان شعرا و ادبا

على(ع) در بيان شعرا و ادبا

فردوسى:

چه گفت آن خداوند تنزيل و وحى خداوند امر و خداوند نهى كه من شهر علمم،عليم در است درست اين سخن،گفت پيغمبر است گواهى دهم كاين سخن راز اوست تو گوئى دو گوشم به آواز اوست

خاقانى شروانى:

سرها بينى،كلاه در پاى در مشهد مرتضى،جبين ساى جانها چو سپاه نحل،پر جوش بر خاك امير نحل،مدهوش ارواح كه عيسوى شعارند زان خاك،گياى عطر آرند

خواجوى كرمانى:

دانى كه چيست اينكه خطيبان آسمان برطرف هفت پايه منبر نوشته‏اند يك نكته از مكارم اخلاق مرتضى است كآنرا بر اين كتابه به عنبر نوشته‏انداى بس كه هفت كشور گردون به يك نفس مردان راه او به قدم در نوشته‏اند

صادق سرمد:

ديده حق بين ببايد تا ببيند روى حق ور نه حق گويد كه:بايد روى حق پوشيد از او ديده حق بين گشا و طلعت‏حق باز بين تا تو هم ناديده بگشائى لب تمجيد از او آنكه زاد و،مرد آئين ستم از زادنش آنكه جان داد و جهان شد زنده جاويد از اوآنكه باطل از كسى نشنيد و خود جز حق نگفت بى‏خيال از آنكه باطل،حرف حق نشنيد از او دولت امروز ما از دولت آل على است دولت آل على نازم كه حق پائيد از او

صائب تبريزى:

چون لباس كعبه بر اندام بت،زيبنده نيست جز تو بر شخص دگر،نام امير المؤمنين

جلال الدين دوانى:

در ملك حقيقت است آن شاه،مدار دست از طلب دامن آن شاه مدار ارباب مدينه علوم است،در آى زان در،كه رسى زود به مسندگه يار

ميرزا حبيب خراسانى:

بودند،على و ذات احمد يك نور به بارگاه سرمد چون عهد وجود،گشت معهود چون مهد شهود،شد ممهد آئينه شكفت از تجلى يك جلوه بتافت در دو مشهد

قاآنى شيرازى:

دل گفت:هان قلمى گير و كاغذى بنگار بيتكى دو سه،در مدح بوتراب تفسير عقل،ترجمه اولين ظهور تاويل عشق،ما حصل چارمين كتاب روح رسول،زوج بتول،آيت وصول منظور حق،مشيت مطلق،وجود ناب تمثال روح،صورت جان،معنى خرد همسان عشق،شير خدا،مير كامياب گنج‏بقا،ذخيره هستى،كليد فيض امن جهان،امان خلايق،امين باب وجه الله اوست،دل مبر از وى به هيچ وجه باب الله اوست،پا مكش از وى به هيچ باب

ابو الحسن جلوه:

صورت انسانى و صفات خدائى سبحان الله از اين مركب و معجون

ناظر زاده كرمانى:

سلطان نامدار،على،آن كه كردگار از عدل خود،وجود ورا مظهر آورد دين را كمال نيست مگر با ولاى او جبريل،اين پيام خوش از داور آورد

ملك الشعراء بهار:

حيدر احد منظر،احمد على سيما آن حبيب و صد معراج،آن حكيم و صد سينا در جمال او ظاهر،سر علم الاسما بزم قرب را محرم،راز غيب را دانا ملك قدس را سلطان،قصر صدق را بانى

شهريار:

پادشاهى كه به شب،برقع پوش مى‏كشد بار گدايان بر دوش تا نشد پردگى آن سر جلى نشد افشا كه على بود على‏شاهبازى كه به بال و پرواز مى‏كند در ابديت،پرواز در جهانى همه شور و همه شر «ها على بشر كيف بشر!؟» شبروان،مست ولاى تو،على جان عالم به فداى تو،على

نه فقط از شيعه،بلكه‏«از اهل تسنن‏»نيز،ابن ابى الحديد،دانشمند بزرگ معتزلى،اشعارى به عربى سروده است.

و نيز از شعراى مسيحى،اديب معروف‏«بولس سلامه‏»قصيده‏اى غرا گفته،و به شعر منثور هم،جرج جرداق در كتاب‏«الامام على صورت العدالة الانسانية‏»،و گابريل دانگيرى در كتاب‏«شهسوار اسلام‏»،و كارليل انگليسى در كتاب‏«زندگى پيامبر اسلام‏»،و رودلف ژايگر آلمانى در كتاب‏«خداوند علم و شمشير»قطعاتى ادبى و جالب و مؤثر تقديم كرده‏اند.

همين افتخار ما را بس،كه خود را منسوب به رهبرى دانيم كه دنياى عقل و عاطفه و انسانيت،سر تعظيم به آستان عظمت و فضيلتش فرود آورده است.

+ حدیث صداقت ; ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/٤/۳
comment نظرات ()