حدیث صداقت

"یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعة مزجاة فاوف لنا الکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین"

ور نه در مجلس رندان خبري نيست که نيست

یاد دارم هرگاه پدر بزرگم دلتنگ می شد حافظ می خواند خدا رحمتش کند؛ امروز یکی از دوستان را دیدم از بی مهری اطرافیان و روزگار و ...... می نالید برایش حافظ خواندم آرام شد .
چرا ما بجای محبت و عشق با هم دشمنی می کنیم؟


شعر زیر از حافظ است
روشـن از پرتو رويت نظري نيست که نيست
مـنـت خاک درت بر بصري نيست که نيست
ناظر روي تو صاحـب نـظرانـند آري
سر گيسوي تو در هيچ سري نيست که نيست
اشـک غـماز مـن ار سرخ برآمد چه عجب
خجل از کرده خود پرده دري نيست که نيست
تا بـه دامـن ننـشيند ز نسيمـش گردي
سيل خيز از نظرم رهگذري نيست که نيسـت
تا دم از شام سر زلـف تو هر جا نزنـند
با صبا گفت و شنيدم سحري نيست که نيست
مـن از اين طالـع شوريده برنـجـم ور ني
بهره مند از سر کويت دگري نيست که نيست
از حياي لـب شيرين تو اي چشـمـه نوش
غرق آب و عرق اکنون شکري نيست که نيست
مصلحـت نيسـت کـه از پرده برون افتد راز
ور نه در مجلس رندان خبري نيست که نيست
شير در باديه عـشـق تو روباه شود
آه از اين راه که در وي خطري نيست که نيست
آب چشمـم که بر او منت خاک در توسـت
زير صد منت او خاک دري نيست که نيسـت
از وجودم قدري نام و نشان هست که هست
ور نه از ضعف در آن جا اثري نيست که نيست
غير از اين نکته که حافظ ز تو ناخشنود اسـت
در سراپاي وجودت هنري نيست که نيسـت



+ حدیث صداقت ; ٩:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/٤/۱۱
comment نظرات ()