حدیث صداقت

"یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعة مزجاة فاوف لنا الکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین"

ادب چيست؟


ادب چيست؟

اين صفت كه سرمايه ارزشمند رفتارى انسان و رسالت پدر و مادرو مربى است‏بر چه پايه‏هايى

استوار است؟ آيا يك خصلت درونى‏است؟ آيا رفتارى اجتماعى است‏يا حالتى روحى؟ رمز اينكه

انسان ازافراد مؤدب، خوشش مى‏آيد چيست؟

وقتى سخن از «ادب‏» به ميان مى‏آيد، نوعى رفتار خاص و سنجيده‏با افراد پيرامون (از كوچك و

بزرگ و آشنا و بيگانه) در نظر مى‏آيد. اين‏رفتار كه از تربيت‏شايسته نشات مى‏گيرد، به نحوه

سخن گفتن، راه‏رفتن، معاشرت، نگاه، درخواست، سؤال، جواب و ... مربوط مى‏شود.


ادب، هنرى آموختنى است. مى‏توان گفت: «ادب، تربيت‏شايسته‏است‏»، خواه مربى، پدر و مادر

باشد، يا استاد و مربى.

امام صادق(ع) فرمود: پدرم مرا به سه نكته ادب كرد ... فرمود: هركس با رفيق بد همنشينى

كند، سالم نمى‏ماند و هر كس كه مراقب و مقيدبه گفتارش نباشد پشيمان مى‏گردد و هر كس

به جاهاى بد، رفت و آمدكند، متهم مى‏شود: «ادبنى ابى بثلاث ... قال لى: يا بنى! من يصحب

صاحب‏السوء لا يسلم و من لا يقيد الفاظه يندم و من يدخل مداخل السوء يتهم.» (1) .

آنچه در اين حديث مطرح است، ضابطه داشتن «دوستى‏» و «گفتار»و «معاشرت‏» است. دوست

دارى با تو چگونه رفتار كنند؟ مگر نه اينكه‏مى‏خواهى تو را با احترام ياد كنند؟ خوبيهايت را

بگويند؟ نام و لقب‏زشت‏بر تو نگذارند؟ مگر نه اينكه از توهين و تحقير و استهزاى‏ديگران نسبت‏به

خودت ناراحت و رنجيده مى‏شوى؟ مگر نه اينكه‏دوست دارى در جمع مردم، مورد تكريم و

تشويق و توجه قرار گيرى؟

يكى از نكات مهم مربوط به معاشرت، آن است كه آنچه را در باره‏خود نمى‏پسندى، در باره

ديگران هم روا ندانى و آنچه نسبت‏به‏خويش دوست مى‏دارى، براى ديگران هم بخواهى و آنچه

را در كارديگران زشت مى‏شمارى، براى خود نيز زشت‏بدانى. اگر از كارهاى‏ناپسند ديگران انتقاد

مى‏كنى، همان كارها و صفات در تو نباشد. اين‏نوعى «خود ادب كردن‏» است و كسى به اين

موهبت دست مى‏يابد كه ازفرزانگى و هوشيارى و عقلانيتى تيز و بصير برخوردار باشد. به‏فرموده

حضرت امير(ع):



«كفاك ادبا لنفسك اجتناب ما تكرهه من غيرك‏»; .

در ادب كردن تو نسبت‏به خويشتن، همين تو را بس كه آنچه را ازديگرى ناپسند مى‏بينى از آن

پرهيز كنى.

هر كس حد و مرز خود را بشناسد و از آن فراتر نرود، داراى ادب‏است. بى‏ادبى، نوعى ورود به

منطقه ممنوعه و پايمال كردن حد و حريم‏در برخوردهاست. اين سخن بلند علوى را هم در اين

زمينه بخوانيم كه‏فرمود:

«افضل الادب ان يقف الانسان على حده و لا يتعدى قدره‏»; .

برترين ادب، آن است كه انسان بر سر حد و مرز و اندازه خويش‏بايستد و از قدر خود فراتر نرود.

ادب، به خودى خود يك ارزش اخلاقى و اجتماعى است وارزش‏آفرين، هم براى فرزندان، هم براى

اولياء كه تربيت‏كننده آنانند.ادب در هر كه و هر كجا باشد، هاله‏اى از محبت و مجذوبيت را بر

گردخود پديد مى‏آورد و انسان باادب را عزيز و دوست‏داشتنى مى‏كند.ادب، خودش يك سرمايه

است و هر سرمايه‏اى بدون آن بى‏بهاست. مدالى است‏بر سينه صاحبش كه چشمها و دلها را

خيره و فريفته‏مى‏سازد.

آراستگى هر چيزى به چيزى است.

آن گونه كه علم، با حلم آراسته مى‏گردد،

و شجاعت، با گذشت و عفو زينت مى‏يابد،

و ثروت، با انفاق و بخشش، ارزش پيدا مى‏كند،

حسب و نسب هم با ادب، ارج مى‏يابد. شرافت نسب و اعتبارخانوادگى و آبرو و وجهه اجتماع،

بدون داشتن ادب، آرايشى سطحى‏بر چهره‏اى زشت است. اين سخن حضرت على(ع) است

كه:

«لا شرف مع سوء الادب‏»;

با بى‏ادبى، هيچ شرافتى نيست.

كسى كه بى‏اصل و تبار و نسب و حسب باشد، اگر ادب داشته‏باشد، شرافت مى‏يابد. ادب،

حتى نسب و تبار نامناسب را هم‏مى‏پوشاند. كلام اميرالمؤمنين(ع) چنين است:

«حسن الادب يستر قبيح النسب.»
+ حدیث صداقت ; ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/٤/٢٥
comment نظرات ()