حدیث صداقت

"یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعة مزجاة فاوف لنا الکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین"

جايگاه نفس


ابن سينارحمه الله در زمينه مراتب هستى قائل به ترتيب خاصى است، در قوس نزول‏سرسلسله اين رشته مبدا اول است، بعد از آن، عقل اول يا عقل كل قراردارد، ازمبدا اول به دليل قاعده «الواحد» تنها يك وجود صادر مى‏شود، در صادر اول چون‏سه جهت متصور است از آن سه امر صادر مى‏شود كه عبارت است از: عقل دوم،نفس و جرم فلك اول كه آن را فلك البروج مى‏نامند. اين سلسله به همين صورت‏تنزل مى‏يابد و از هر عقلى سه موجود كه عقل بعدى و نفس و جرم فلك پايين‏ترباشد صادر مى‏گردد، تا اين كه به عقل فعال يعنى دهمين عقل مى‏رسيم اين عقل‏منشا پيدايش فلك نهم است كه فلك القمر مى‏باشد كه تحت آن، عالم عناصر وكائنات قرار مى‏گيرد.
نفوس اجرام فلكى داراى اوصاف و خواصى اند كه برخى از آن‏ها عبارتند از:اجرام فلكى داراى حركت دائمى‏اند و مبدا حركتشان نفوس فلكى است. اين‏حركت، دايره‏اى بوده ونمى تواند مستقيم باشد، جرم فلكى داراى نفسى خاص‏است، افلاك، هر يك، نوع منحصر به فردند نه اين كه افراد يك نوع كلى باشند وچون مدبر هر فلك عقل است عقول نيز نوع منحصر به فرد مى‏باشند وتعدد آن‏هامتكثر بالنوع است. جرم فلك از اجسام بسيطه است كه خرق و التيام و فساد ندارد.بين اجرام فلكى، ماده مشتركى وجود ندارد، جرم آن‏ها كروى است و محدد جهات‏ندارند. خلاصه آن كه نفوس فلكى مدبر كائنات، تحت فلك قمرند كه عالم‏اسطقسات است. حركت جزئى افلاك موجب پيدايش حوادث مختلفى در عالم‏ارضى است و غايت‏حركتشان تشبه به مبادى عاليه است.

اين سلسله در قوس نزول به عالم ارضى مى‏رسد و تا هيولى كه جزء بالقوه جسم‏است ادامه مى‏يابد، بر اين اساس در جهان هستى به جز مبدا اول سه نوع وجودديگر يافت مى‏شود: وجود عقل كه مجرد تام است، وجود نفس كه اعم از نفس‏فلكى و ارضى بوده و واسطه ادامه رحمت از عقل به عالم مادون است و اين دوقديمند و سوم، وجود جسم كه نازل‏ترين مرتبه وجود است.

جسم داراى چهار امر مى‏باشد: صورت كه جهت فعليت جسم و جزء قوام‏بخش آن است، ماده كه جزء بالقوه و قابل جسم است، طبيعت كه مبدا صدورحركت و سكون و تغيير است و در اجسام بسيطه عين صورت بوده ولى به دو اعتبارو در اجسام مركب جزء صورت مى‏باشد و امر چهارم عرض است كه هر گاه ماده‏جسم با صورت بالفعل شد و نوع تمام گشت‏بر آن عارض مى‏شود.

جسم در تقسيم اولى به دو قسم بسيط و مركب تقسيم مى‏شود; جسم بسيط آن‏است كه اجزاى آن متشابه و داراى يك طبيعت‏باشند، و جسم مركب به خلاف آن است.

اجسام بسيط خود دو قسمند: اجسام سماوى كه جرم فلكى‏اند و ديگر، اجسام‏عنصرى كه خواص ذيل را واجدند: اين گونه اجسام داراى كون و فسادند چون ماده‏مشترك دارند لذا صور آن‏ها متغير است، اختلاف صور، تابع اختلاف قواى نفس‏فلكى است، حركت آن‏ها مستقيم است لذا جهت و محدد الجهات دارند، از آن جاكه حركت، راسم زمان است و زمان، مقدار حركت‏يا امتداد آن مى‏باشد و ما حركت‏را احساس مى‏كنيم زمان آن را نيز احساس خواهيم كرد.

ويژگى ديگر عناصر ارضى اين كه داراى ميل و طبع اند، چنان كه طبع مشك پر ازهوا كه زير آب باشد اين است كه به سطح آب مى‏آيد، همچنين عالم عناصر به دليل‏جذب و انجذاب‏هاى مختلف در وسط عالم افلاك قرار دارد.
اجسام سفلى وعناصر بسيط ارضى چهارگونه‏اند:خاك، آب، هوا و آتش. شروع قوس صعود ازاين مبدا است كه اسطقسات بسيطه متكون مى‏شوند. اين عناصر چهارگانه كه كائن‏فاسدند به واسطه فلكيات تكون مى‏يابند.

غير از عناصر اربعه، طبيعيون قديم قائل به كيفيات يا طبايع اربعه بوده‏اند بدين‏گونه كه در هر عنصرى دو كيفيت موجود است. علت اختلاف كيفيات هر عنصرقرب و بعد آن از فلك مى‏باشد، خاك، بارد و يابس، آب، رطب و بارد، هوا، حار ورطب و بالاخره آتش، يابس و حار است. اين كيفيات اربعه; يعنى رطوبت، يبوست، حرارت و برودت با يكديگر تركيب شده در اين تركيب، اجسام بسيط تاليف‏مى‏گردند. در تركيب آن‏ها صور عناصر از بين نرفته بلكه تنها فعل وانفعال و تاثير وتاثرى رخ مى‏دهد; به عبارت ديگر فقط استحاله صورت مى‏گيرد از اين فعل وانفعال، كيفيتى حاصل مى‏آيد به نام مزاج:

«ان المزاج هو كيفية تحصل من تفاعل كيفيات متضادة في اجسام.»

در پيدايش مزاج صور عناصر از بين نمى‏روند و تنها از تفاعل كيفيات، كيفيتى‏جديد حاصل مى‏آيد كه :

«اين جسم‏ها چون يك بار ديگر گرد آيند به اين كيفيت‏ها يك‏اندر ديگر فعل كنند پس اندر آن ميان مزاج افتد».

اگر صور از بين بروند و منخلع گردند آن را فساد نامند و اگر صورتى غالب وديگرى مغلوب شود آن را انقلاب.

مزاج بر دو قسم است: معتدل و مايل، مزاج كاملا معتدل وجود ندارد، زيرا لازم‏مى‏آيد كه هيچ عنصرى غالب نباشد و در اين صورت حيز طبيعى نخواهد داشت ونيز مى‏دانيم كه هر جسمى چه مركب و چه بسيط، حيز طبيعى دارد و اگر حيزطبيعى نداشته باشد جسم نه متحرك است نه ساكن و جسم بدون حركت و سكون‏وجود ندارد لذا مزاج هميشه مايل به اعتدال خواهد بود. حال هر گاه مزاجى درجهت اعتدال به حدى مطلوب رسيد نفس نباتى به جسم آن افاضه خواهد شد:

«وقد يتكون من هذه العناصر اكوان ايضا بسبب القوى الفلكية اذاامتزجت العناصر امتزاجا اكثر اعتدالا اى اقرب الى الاعتدال عن‏هذه المذكور واولها النبات وكلما امعن في الاعتدال ازداد قبولا بقوة‏نفسانية اخرى الطف من الاولى.»

بنابراين هر چه عناصر، كمال‏پذيرتر شوند و مزاج آن‏ها به اعتدال نزديك‏تر،استعداد پذيرش صور كامل‏تر از واهب‏الصور خواهند يافت و نفس شريف‏ترى‏دريافت‏خواهند كرد لذا نفس حيوانى از نفس نباتى و نفس انسانى از نفس حيوانى‏كامل‏تر خواهد بود. خلاصه آن كه مبدا تكون نفس، تركيب عناصر و كيفيات وپيدايش مزاج مايل به اعتدال مى‏باشد.

+ حدیث صداقت ; ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/٥/۱٤
comment نظرات ()