حدیث صداقت

"یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعة مزجاة فاوف لنا الکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین"

فاطمه! اى واژه خوشبختى!

از كرانه كوثر
فاطمه! اى گلواژه آفرينش!

كجا زبان ما را رسد كه وصف تو گوييم و كجا به انديشه ما آيد كه ذكرتو آريم، و كجا توان قلم بود

كه نقش حسن تو نويسد و كدام آينه است‏كه درخشش نور تو را بتاباند


فاطمه! اى دختر رسالت!

اى به حق واصل! اى ناجى شانه‏هاى در بند بردگى! همه مى‏گفتند: اين‏دختر رسول خداست، او فرزند رهبر ماست. ولى تو يادگار همسرت‏را از گردنت‏باز مى‏كنى، و گردنى را با بهاى آن آزاد مى‏سازى، چرا كه‏مايه مسرت قلب پيامبر است.

فاطمه! اى زاير قبر شهيدان!
تو گلواژه شهادتى. تو بهشتيان را جلودارى. تو مظهر حيايى. چه كسى‏را رسد كه فرداى قيامت در مسيرت سر بر آرد. اى خلايق! سر فرودآريد! چشم فرو بنديد كه حيا مى‏آيد. پس چگونه بود كه همين ديروز،آرى آن روز كه در سوگ بودى، تو را حرمت نداشتند؟ چه كسى درخانه توحيد را پاس نداشت؟ چه كسى جمع بهشتيان را پريشان كرد؟تو را پدر، «شافعه‏» خواند چرا كه بانوان بهشتى به شفاعت تو دربهشت‏خانه گزينند.

فاطمه! اى واژه خوشبختى!
تو واژه خوشبختى را معنا بخشيدى. تو توحيد را خانه‏دارى كردى.دستى كه چرخ هدايت را مى‏گرداند، همو آسياى كوچك خانه‏خويش را براى پخت گرده نانى مى‏چرخاند. شاهدش دست پينه‏بسته‏و تاول‏زده است. همو كه در كنار خندق براى پدر، گرده نانى مى‏برد، وهمو كه شمشير مجاهد مردى چون على مرتضى(ع) را مى‏شويد، و هموكه در دفاع از ولايت و فدك كه مظهر افشاى دوزخيان و دشمنان‏سامرى‏نسب بود، به خطابه مى‏نشيند، آرى، همو غنچه دامن خويش‏را به سينه مى‏چسباند تا از گريه باز ايستد و مهر مادر بچشد.

فاطمه! اى ام‏ابيها!
تو پاره تن پدر بودى. تو را مى‏بوسيد و تو نيز مى‏بوسيدى. مى‏بوييد، به‏جاى خويش مى‏نشاند، آخرين وداعش با تو بود و اولين خير مقدم ازتو. چرا تو عزيزترين مردم برايش بودى؟ آيا چون فقط دخترش بودى!او كه دختران ديگر نيز داشت. تو را از بهشت گرفته بود و دامنت‏جايگاه شكوفه‏هاى سرخ ولايت كبراى حق بود. تو جوابگوى پرسشى‏بودى كه ديگران مانده بودند. بازو و پهلويت، نشان از مرزبانى حريم‏ولايت و امامت دارد.

+ حدیث صداقت ; ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/٥/۱٥
comment نظرات ()