حدیث صداقت

"یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعة مزجاة فاوف لنا الکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین"

بسم الله گويان



روزی واعظی بر فراز منبر می گفت : « ای مردم! هر کس بسم الله را از روی اخلاص بگويد ، می تواند از روی آب بگذرد ، مانند کسی که در خشکی راه می رود . »

جوان ساده و پاکدل، که خانه اش در خارج از شهر بود و هر روز می بايست از رودخانه می گذشت ، در پای منبر بود . چون اين سخن از واعظ شنيد ، بسيار خوشحال شد . هنگام بازگشت به خانه ، بسم الله گويان ، پا بر آب نهاد و از رودخانه گذشت .

روزهای بعد نيز کارش همين بود و در دل از واعظ بسيار سپاسگزاری می کرد ، آرزو داشت که هدايت و ارشاد او را جبران کند . روزی واعظ را به منزل خويش دعوت کرد ، تا از او به شايستگی پذيرايی کند . واعظ نيز دعوت جوان پاکدل را پذيرفت و با او به راه افتاد . چون به رودخانه رسيدند ، جوان " بسم الله" گفت و پای بر آب نهاد و از روی آن گذشت. اما واعظ همچنان برجای خويش ايستاده بود و گام بر نمی داشت . جوان گفت :" ای بزرگوار! تو خود ، اين راه و روش را به ما آموختی و من از آن روز ، چنين می کنم . پس چرا اينک برجای خود ايستاده ای ، بسم الله بگو و از روی آب گذر کن!"

واعظ ، آهی کشيد و گفت: « حق، همان است که تو می گويي ، اما دلی که تو داری ، من ندارم !»

خزينة الجواهر، علی اکبر نهاوندی، ص 573
+ حدیث صداقت ; ۱:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/٩/٢٦
comment نظرات ()