حدیث صداقت

"یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعة مزجاة فاوف لنا الکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین"

خطبه شقشقيه

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم

اين خطبه را بدين نام خوانده‏اند زيرا وقتى على(ع)به انتهاى اين خطبه رسيده بود مردى از اهل دهات برخاست و نامه‏اى به دست آن حضرت داد.وى به خواندن آن نامه مشغول شد.ابن عباس به او گفت:اى امير المؤمنين!اى كاش سخنان خود را از آنجايى كه قطع كرده بودى ادامه مى‏دادى.فرمود:«هيهات اى پسر عباس!اين شقشقه‏اى بود كه صدا كرد و سپس آرام گرفت».

چون اين خطبه مشتمل بر تظلم على است كه از كسى كه وى را با آنكه در امر خلافت سزاوار بود،كنار گذاشت،گروهى منكر آن شده و پنداشته‏اند اين خطبه از سخنان رضى است.گفته‏اند رضى اين گفتار خود را در نهج البلاغه گنجانيده و آن را به على نسبت داده است.دليل اينان بر اين مدعا،چنان كه پيش از اين ذكر شد،چيزى جز محتويات اين خطبه نيست.على(ع)در اين خطبه فرمايد:آگاه باشد!به خدا قسم،پسر ابى قحافه،جامه خلافت را در بركرد و مى‏دانست من براى خلافت همچون قطب ميان آسيا هستم.پس من هم جامه ديگرى در بر و از آن پهلو تهى كردم و در كار خود مى‏انديشيدم كه آيا بدون دست حمله كنم يا آنكه بر تاريكى،كورى صبر پيش گيرم كه در آن بزرگان را فرسوده و جوانان را پير ساخته و مومن در آن رنج مى‏برد تا به ديدار خدايش نايل آيد.پس دريافتم شكيبايى بر اين دوعاقلانه‏تر است.صبر كردم در حالى كه در چشمانم خار و در گلويم استخوان بود.ميراث خود را تاراج‏رفته مى‏ديدم تا آنكه نخستين كس آنان به راه خود پايان داد و خلافت را پس از خود به پسر خطاب سپرده آن گاه آن حضرت به اين سخن اعشى تمثل جست:

چقدر تفاوت است ميان امروز من كه بر كوهان شتر سوارم بر روزى كه حيان برادر جابر در آن بود.

«شگفتا!او در روزگار خود از مردم درخواست فسخ بيعت مى‏كرد ولى در پايان زندگيش اين منصب را به ديگرى سپرد.اين دو خلافت را مانند دو پستان شتر در بين خود تقسيم كردند.من بر اين زمان دراز و اين محنت سخت صبر پيشه كردم تا آنكه راه عمر نيز پايان يافت و خلافت را در جماعتى گذارد كه مرا هم يكى از آنها گمان كرد.پس اى خداوند از تو يارى مى‏طلبم در مورد شورايى كه تشكيل شد و مشورتى كه كردند.چگونه درباره من در مقابل نخستين آنان (ابو بكر)ترديد كردند تا آنجا كه امروز مرا همرديف اينان قرار داده‏اند.پس يكى از ميان اين شورا از روى كينه‏اى كه داشت دست از حق بشست و ديگرى به خاطر دامادى با عثمان از من رويگردان شد (1) .تا آنكه سومين كس هم برخاست و هر دو جانب خود،ميان محل بيرون دادن و خوردنش را باد كرد و فرزندان پدرانش با او يكى شدند و مال خدا را همچون شترى كه با رغبت تمام علف بهارى را مى‏خورد،خوردند.تا آنكه ريسمان تافته‏شده او از هم گسيخت و كردارش باعث كشته شدنش شد.و پرى شكم او را به رو سرنگون كرد.

پس چون من به خلافت رسيدم گروهى بيعت خود را با من زير پا نهادند و گروهى از بيعتم خارج شدند و عده‏اى ديگر از فرمانبردارى خداوند بدر رفتند.گويا آنان فرموده الهى را نشنيده‏اند كه گفت:«اين خانه آخرت است كه آن را براى كسانى قرار مى‏دهيم كه در زمين برترى و فساد نجسته‏اند و فرجام كار براى پرهيزكاران است».اما به خدا قسم آنان اين آيه را شنيده‏اند و به خاطر سپرده‏اند.ولى دنيا خود را در چشم ايشان آراسته و زيورهايش آنان را فريب داده است».

هر كس در اين خطبه بنگرد به خوبى در مى‏يابد كه اين كلام نيز از على است و اين سخن و ديگر سخنان و خطبه‏هاى آن حضرت،در اسلوب و بلاغت،هيچ تفاوتى با يكديگر ندارند و به هيچ دليل از ديگر سخنان آن حضرت جدا نيست.انگيزه‏اى كه باعث شده برخى اين‏خطبه را منسوب به على بدانند آن است كه اين خطبه با برخى از تمايلات مذهبى آنان سازگارى ندارد.ولى پس از آنكه راويان ثقه اين سخن را از امير المؤمنين نقل كرده‏اند،جايى براى شك در آن پيدا نمى‏شود.گرايشهاى مذهبى نيز براى انكار چيزى كه صحت آن به ثبوت رسيده،سند معتبرى به شمار نمى‏آيند.جاحظ نيز در البيان و التبيين ج 2 ص 38 در ضمن نقل خطبه‏اى از على (ع)جمله‏اى از آن حضرت نقل كرده كه نظير فرمايش وى در خطبه شقشقيه است.در آنجا آمده است :«دو تن پيش افتادند.سومى نيز برخاست.همچون كلاغ تمام تلاشش شكمش بود.واى بر او!اگر بالهايش را مى‏بريدند و سرش را قطع مى‏كردند براى او بهتر بود».ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه گويد:استادم ابو الخير مصدق بن شبيب واسطى در سال 603 برايم نقل كرد كه اين خطبه را بر شيخ ابو محمد عبد الله بن احمد معروف به ابن خشاب خواندم و به وى گفتم:آيا اين كلام ديگرى است كه به على نسبت داده شده؟گفت:هرگز،به خدا قسم من مى‏دانم كه اين سخن اوست چنان كه مى‏دانم نام تو«مصدق»است.به او گفتم:برخى گويند اين از سخنان رضى است؟وى پاسخ داد:اين نفس و اين اسلوب از رضى و غير رضى نيست.ما رسايل رضى را ديده و بر طريقه و شيوه او در نگارش كلام منثور آگاهى يافته‏ايم و سخن وى نمى‏تواند با اين كلام برابرى كند .آن گاه ابن خشاب گفت:به خدا سوگند من اين خطبه را در كتابهايى كه دويست سال پيش از زاده شدن رضى به نگارش در آمده بود،ديدم و آن را به خطوطى يافتم كه آنها را مى‏شناسم و خطوط دانشمندان و ادبا را پيش از آنكه ابو احمد،پدر رضى،به دنيا بيايد مى‏شناسم.

ابن ابى الحديد گويد:«من تعدادى از اين خطبه‏ها را در مصنفات استاد خود،ابو القاسم بلخى امام معتزلى بغداديون كه در دوره خلافت مقتدر و با فاصله درازى از زاده شدن رضى نوشته شده بود،ديده‏ام.همچنين تعدادى از اين خطبه را در كتاب ابو جعفر بن قبه يكى از متكلمان اماميه در كتاب مشهور الانصاف مشاهده كرده‏ام.اين ابو جعفر از شاگردان شيخ ابو القاسم بلخى بود كه در همان عصر،پيش از ولادت رضى،درگذشت».

خلاصه آنكه محتويات اين خطبه به علت ناسازگارى كه با برخى از گرايشهاى مذهبى دارد تنها انگيزه انكار آن و بلكه انكار تمام نهج البلاغه از سوى گروهى از مردم شده است.و از آنچه گفته شد معلوم مى‏شود كه اين انكار موردى ندارد و نهج البلاغه از آن على است و از كلمات آن حضرت در آن مى‏توان شواهدى هم براى اثبات اين گفته اقامه كرد.شريف رضى هم،هر چند كه به درجه والايى از فصاحت و بلاغت دست يافته باشد باز هم نمى‏تواند يك خطبه از خطب نهج البلاغه را از خود بنويسد.كتاب رسائل وى اينك موجود است و برخى از گفتار وى در كتب ادب نقل شده.اما چنانكه ابن خشاب گفت:«سخن رضى‏نمى‏تواند با كلام نهج البلاغه همسرى كند».و سخن وى با گفتار على(ع)در هيچ چيز تناسب ندارد و هر كس كه در نهج البلاغه و سخنان رضى نگاهى كرده باشد،اين امر را به خوبى در مى‏يابد.

+ حدیث صداقت ; ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/٤/۳
comment نظرات ()