من درد تو را ز دست آسان ندهم

 من درد تو را ز دست آسان ندهم

دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم

از دوست به یادگار دردی دارم

کان درد به صد هزار درمان ندهم

اندر دل بی وفا غم و ماتم باد

آن را که وفا نیست ز عالم کم باد

دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد

جز غم ، که هزار آفرین بر غم باد

در عشق توام نصحیت و پند چه سود

زهر آب چشیده ام مرا قند چه سود ؟

من ذره و خورشید لقایی تو مرا

بیمار غمم عین دوایی تو مرا

بی بال و پر اندر پی تو می پرم

من که شده ام چو کهربایی تو مرا

غم را بر او گزیده می باید کرد

وز چاه طمع بریده می باید کرد

آبی که از این دیده چو خون می ریزد

خون است ، بیا ببین که چون می ریزد

پیداست که خون من چه برداشت کند

دل می  خورد و دیده برون می ریزد

 

/ 1 نظر / 97 بازدید
نیما

زیبا بود