با باد هم آوازم و با موج هماهنگ

دست خدا در کار بود آن شب، باد از یسار، ابر از یمین آمد

طوفان به پا شد خاک وقتی با دست خدا در آستین آمد

کرکس به دامان هوس افتاد

در چنگ  طوفان طبس افتاد

روح خدا قرآن گشود و باز

 ”وَ الله خَیرُ الماکِرین” آمد

با تیر، نشد تیغ، نشد چوب، نشد سنگ
با هرچه به دستم برسد آمده ام جنگ
گر دست تعدّی است، وگر پای تجاوز
آن دست کنم کوته، آن پای کنم لنگ
من زاده ی ایرانم، آزاده و آزاد
بیگانه پرستیدن ننگ است مرا ننگ
ننگا به من این خانه شود لانه ی روباه
پیر است و نکرده است به جز حیله و نیرنگ
گر دشمن این خاک شود گرگ، شود شیر
دندان بکند تیز، نشانم بدهد چنگ
گر یک وجب از خاک مرا چشم بدوزد
تاوان بدهد خاکش فرسنگ به فرسنگ
من چشمه ی جوشانم و هرگز نزدایم
شیرینی اوقات مرا شورش خرچنگ
چون نی لبک چوپان، چون نغمه ی جاشو
با باد هم آوازم و با موج هماهنگ
من چشمه ی جوشانم و هرگز نزدایم
شیرینی اوقات مرا شورش خرچنگ
چون نی لبک چوپان، چون نغمه ی جاشو
با باد هم آوازم و با موج هماهنگ
گیریم صبوری بکنم چند صباحی
غیرت شمشیری است که حاشا بزند زنگ
چون نی لبک چوپان، چون نغمه ی جاشو

/ 0 نظر / 21 بازدید