" اَللّهُمَ عَجِّل فی فَرَجِ موُلانا "

همــــه هست آرزويـــم که ببينــــم از تو رويی
چه زيان ترا که من هم، برسم به آرزويی

به کسی جمـــــال خود را ننـــــــــموده و ببينم
همه جــا به هر زبانی، بود از تو گفتگويی

نه به باغ ،ره دهندم که گلـــــــــی به کام بويم
نه دمـاغ آنکه از گل شــــــنوم به باغ بويی

همه خوش دل اينکه مطرب بزند به تار، چنگی
من از آن خوشم که چنگی بزنم به تارمويی

همه موسم تفرج به چمـــــــــن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نه ، بنشـــين کنار جويی

چه شود که از ترحم ، دمی ای سحـاب رحمت
من خشک لب هم آخر، زتو تر کنم گلويـــی

بشکســــــت اگر دل من به فدای چشم مستت
سرخمّ می ســــــــلامت ، شکند اگر سبويی

چه شــــــود که راه يابد سوی آب ، تشنه کامی
چه شـــود که کام جويد، زلب تو کامجويی

به ره تو بس که نالم، زغــــــم تو بس که پويم
شده ام زنـــاله نايی، شده ام ز مويـه مويی

نظری به سوی " رضوانیِ" دردمند مسـکين
که به جز درت ، اميدش نبود به هيچ سويی

/ 1 نظر / 11 بازدید
مريم

سلام، وبلاگتون خيلي قشنگه، همه شو خوندم. شما هم اگه وقت كردين به من سري بزنين. منتظرم كه باز مطالب قشنگتونو بخونم. موفق باشيد....